۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

سال نو مبارک

فرا رسیدن سال 1388 شمسی را به تمام دوستانی که سالشان با نوروز آغاز میشود تبریک میگویم. باشد که امسال خودمان نیز در راه تحقق آرزوها قدمی برداریم و همه را به خدا وانگذاریم.
از درگاه حضرتش آرزومندم که امسال نه وقایع ناگوار، که اتفاقات دلپذیر بهانه های کنار گذاشتن اختلافات و نزدیکی دلها باشند.

پاینده و سلامت هر روزتان

۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

نامه سرگشاده جامعه جهانی بهائی به آیت‌ الله دری نجف آبادی دادستان کل انقلاب

United Nations Office

866 United Nations Plaza, Suite 120, New York, NY 10017 USA

Telephone: 212-803-2500, Fax: 212-803-2566, Email: uno-nyc@bic.org
14 اسفند 1387

آیت الله قربان‌علی درّی نجف‌آبادی
دادستان کلّ کشور
جمهوری اسلامی ایران

مقام محترم دادستان کلّ کشور،

اعلان اخیر آن جناب در بارۀ امور اداری جامعۀ بهائی ایران مسائلی را در عرصۀ بحث عمومی مطرح ساخته است که نه تنها بر امنیّت و معیشت افراد این جامعه اثر می‌گذارد بلکه بر آیندۀ هر شهروند آن کشور ارجمند نیز تأثیری عمیق دارد. شرح اقدامات انجام شده برای تدوین پاسخ بهائیان ایران در قبال این اعلان مطمئنّاً به استحضار شما رسیده است. "یاران" و "خادمین"، گروه‌های کوچکی که در سطح ملّی و محلّی به امور روحانی و اجتماعی چند صد هزار بهائی ایرانی رسیدگی می‌کردند، آمادگی خود را برای پایان دادن به کار خود اعلان داشته‌اند. این تصمیم تنها بدین منظور اتّخاذ شده است که بهائیان حسن نیّت خود را بار دیگر و به روال 30 سال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهند.

بیت العدل اعظم این مسئله را برای بهائیان روشن ساخته‌اند که متوقّف شدن کار این گروه‌ها نباید موجب نگرانی گردد. میلیون‌ها بهائی در کلّیّۀ کشورهای جهان و نیز همۀ کسانی که از تاریخ این دیانت مطّلع‌ و وقایع اخیر را با بی‌طرفی ناظرند مطمئن هستند که بهائیان ایران خواهند توانست به نوعی امور روحانی جامعۀ خود را سر و سامان دهند، همان طور که در طیّ 165 سال فشار و تضییقات شدید موفّق به این امر شده‌اند. امّا با توجّه به سنگینی اتّهامات وارده بر یاران و خادمین، ما که نمایندگی 179 محفل روحانی ملّی بهائی عالم را در سازمان ملل متّحد به عهده داریم وظیفۀ خود می‌دانیم که نکاتی اساسی را در نامه‌ای سرگشاده به استحضار آن جناب برسانیم.

در بیانیّه‌ای که از طرف خبرگزاری فارس در 27 بهمن 1387 منتشر شد جناب عالی با اشاره به مادّۀ 20 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در خصوص حقوق شهروندان و هم‌چنین مادّۀ 23 در مورد آزادی عقیده، چنین اظهار داشته‌اید: "داشتن یک عقیده و مرام [برای همه] آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحریف افکار دیگران، جریان‌سازی و یا تبلیغ و تظاهر به قصد اغواگری و تشویش اذهان دیگران و عناوین مشابه، مجاز نخواهد بود." این بیان را جز به کوششی برای سنجش میزان خوش‌باوری انسان نمی‌توان تعبیر کرد. نکته‌ای که مورد قبول همگان است آنکه در طیّ قرون و اعصار، رژیم‌های سرکوب‌گر با اظهاراتی از این قبیل منع مستبدّانۀ افکار و عقاید را توجیه نموده‌اند. تصوّر آنکه می‌توان داشتن عقاید فردی را از ابراز آن در رفتار و گفتار جدا ساخت مقدّمه‌ای برای استدلالی کاذب است. برای درک بطلان آن، انسان می‌تواند بپرسد که اگر ایمان خود را نتواند آگاهانه در روابط خویش با دیگران به ظهور و بروز رساند داشتن آن چه مفهومی دارد؟ توجیه این استدلال با تأکید بر ممنوعیّت بیان فقط آن عقایدی که موجب تحریف افکار دیگران می‌گردد، ممکن است در وهلۀ اوّل معقول به نظر برسد، ولی در واقع مجوّزی است برای مسئولین امور که هر شخصی را که مایل باشند سرکوب کنند، چه که این امکان را برای آنان فراهم می‌سازد تا اعمال یا سخنانی را که مطابق میل‌شان نیست با برچسب تحریف افکار محکوم نمایند. در هر حال، سابقۀ بهائیان ایران از این نظر روشن است. آنها هرگز نخواسته‌اند موجب چنین تحریفی گردند و در مقام اغواگری و تشویش اذهان مردم نیز نبوده‌اند. از آنجایی که حضرت عالی با آگاهی کامل از سابقۀ بهائیان مسئلۀ آزادی عقیده را در چارچوب اصول مربوط به حقوق شهروندی در ایران مطرح کرده‌اید به نظر می‌رسد که ممنوعیّت کار یاران و خادمین را به عنوان شرطی برای قائل شدن حدّ اقلّ بعضی از حقوق بهائیان که در طیّ 30 سال گذشته پایمال شده منظور نموده‌اید.

حقایق و سوابق مسئله البتّه بر آن جناب کاملاً روشن است:

· بهائیان ایران که همیشه در معرض خشونت‌های ادواری قرار داشتند، از جمله عملیّاتی که با تحریک ساواک بی‌رحم انجام می‌شد، بعد از انقلاب اسلامی در سال 1357 دست‌خوش موج جدیدی از تضییقات گشتند.
· در ماه مرداد سال 1359 هر نُه نفر اعضای محفل روحانی ملّی بهائیان ایران — هیئت ملّی که طرز انتخاب و وظایف آن در تعالیم بهائی آمده است و قسمتی از ساختار اداری بهائی را در همۀ کشورها تشکیل می‌دهد — ربوده و ناپدید گردیدند و مطمئنّاً اعدام شده‌اند.
· کسانی که متعاقباً به عضویّت این هیئت انتخاب شدند و هم‌چنین جمعی از افراد برجستۀ جامعۀ بهائی از جمله چندین عضو از اعضای محافل روحانی محلّی یعنی هیئت‌هایی که در سطح محلّی فعّالیّت داشتند توسّط دولت دست‌گیر و اعدام گردیدند.
· در پاسخ به اعلانی که از طرف دادستان کلّ در سال 1362 صادر و خواستار انحلال تشکیلات اداری بهائی شده بود، محفل روحانی ملّی ایران به نشانۀ ابراز حسن نیّت به دولت، خود و دیگر مؤسّسات اداری بهائی در کشور را منحل نمود.
· بعد از مدّتی و به جهت پاسخگویی به نیازهای روحانی و اجتماعی جامعۀ 300,000 نفری بهائیان ایران، گروه یاران در سطح ملّی و گروه‌های خادمین در سطح محلّی به طور غیر رسمی شروع به کار کردند.
· حدود 20 سال است که نهادهای مختلف دولتی با یاران و خادمین به طور مرتّب، گاه با روشی دوستانه و گاه تحت بازجویی‌های خشن و طولانی، در ارتباط بوده و با آنان مشورت ‌نموده و از فعّالیّت‌های آنها کاملاً آگاه بوده‌اند. چنین به نظر می‌رسید که امکان گفتگو بین بهائیان و نهادهای دولتی در حال شکل‌گیری بود.
· امّا در طیّ همین مدّت، در سال 1369 نامه‌ای با امضای حجّت الاسلام سیّد محمّد گلپایگانی که در آن زمان دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران بودند منتشر گردید. در این سند از مراجع دولتی خواسته شده است که اقدامات مختلف پیشنهادی در آن را به منظور مسدود کردن "راه ترقّی و توسعۀ" بهائیان ایران به مرحلۀ اجرا در آورند و طرحی برای "از بین بردن ریشه‌های فرهنگی آنان در خارج" تهیّه نمایند.
· اذیّت و آزار بهائیان در طیّ این مدّت به طور پیوسته ادامه داشته است ولی در سال‌های اخیر با افزایش نفوذ عناصری خاصّ که همواره هدف‌شان ریشه‌کن کردن جامعۀ بهائی ایران بوده، این روند شدّت و حدّت بیشتری یافته است.
· از حدود سال 1384 به بعد، مبارزۀ رسمی برای بدنام کردن دیانت بهائی از طریق رسانه‌های گروهی — روزنامه‌ها، سایت‌های اینترنتی، رادیو، تلویزیون و فیلم — تحرّک بیشتری پیدا کرد و تا به امروز هم‌چنان بدون وقفه ادامه دارد. بدون شک اقدامات سازمان‌یافته‌ای در جهت اجرای مفاد سند مورّخ 1369 در حال انجام است.
· در ماه اسفند 1384 توجّه گزارش‌گر ویژۀ سازمان ملل متّحد در امر آزادی مذهب یا عقیده به نامۀ محرمانه‌ای جلب شد که در تاریخ 7 آبان 1384 از طرف ستاد مشترک نیروهای مسلّح ایران خطاب به نهادهای امنیّتی مختلف و تشکیلات پلیس و سپاه پاسداران مرقوم و از آنها خواسته شده بود که بهائیان را در سراسر کشور شناسایی نموده زیر نظر بگیرند. این نامه موجب نگرانی‌ شدیدی در سراسر جهان برای امنیّت بهائیان گردید.
· جوانان بهائی بیش از 20 سال از ورود به دانشگاه‌ محروم بودند زیرا تقاضا‌نامۀ امتحانات سراسری ایران نوعی بود که آنها را مجبور به کتمان عقیده می‌نمود. در سال 1385 به علّت فشارهای جامعۀ بین‌المللی، تغییراتی در تقاضا‌نامه به وجود آمد و چند صد نفر دانشجوی بهائی توانستند وارد دانشگاه شوند، ولی این امید دوامی نیافت زیرا در طیّ همان سال وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن نامه‌ای به 81 دانشگاه دستور داد هر دانشجویی که بهائی شناخته شود از دانشگاه اخراج گردد.
· به دنبال نامۀ فوق‌الذکر، پلیس اطّلاعات و امنیّت عمومی نامۀ دیگری به تاریخ 19 فروردین 1386 صادر نمود و اشتغال بهائیان را که سالیان دراز است از استخدام در ادارات دولتی محروم‌اند در تقریباً بیست رستۀ شغلی در بخش آزاد ممنوع ‌ساخت. بدین ترتیب کوشش‌های مداوم در جهت قطع حیات اقتصادی جامعۀ بهائی به شدّت تقویت گردید.
· در چند سال اخیر، تعداد بهائیانی که بدون دلیل بازداشت می‌شوند افزایش یافته، حمله به خانه‌های بهائیان و مصادرۀ اموال و آتش زدن عمدی دارایی‌های شخصی آنان رو به فزونی نهاده، تخریب قبرستان‌های بهائی گسترش یافته، امتناع از پرداخت وام بانکی و صدور جواز کسب به بهائیان شدّت یافته، آزار و فشار بر صاحبان املاک مستأجرین بهائی اوج گرفته، تهدید شهروندانی که به یاری بهائیان بر می‌خیزند وسیع‌تر شده و تحقیر کودکان بهائی در مدارس از سوی معلّمین رو به ازدیاد نهاده است. کاملاً روشن است که اقداماتی از این قبیل به طور منظّم در شهرهای مختلف یکی بعد از دیگری هماهنگی می‌شود.
· سرانجام هفت نفر اعضای یاران، یک نفر در اسفند 1386 و بقیه در اردیبهشت 1387، بازداشت و به زندان افکنده شدند. این بی‌گناهان برای مدّتی در زندان انفرادی بوده امکان ملاقات با اعضای خانواده‌هایشان را نداشتند. هر چند که نهایتاً به اعضای خانواده‌ها اجازه داده شد که ملاقات‌های کوتاهی تحت نظارت نزدیک مسئولین زندان با آنها داشته باشند، ولی مسجونین هنوز از دسترسی به وکیل مدافع و مشورت قانونی محروم هستند. شرایط زندان آنان در حال تغییر بوده است و در یک زمان پنج نفر مردان را در سلولی که بیش از ده متر مربّع وسعت نداشت و فاقد تخت خواب بود جای دادند.
· بالاخره بعد از نُه ماه مسجونیّت و بدون ارائۀ هیچ مدرکی که آنان را با کوچک‌ترین خطایی مرتبط سازد، اعلان گردید که این هفت نفر به "جاسوسی برای اسرائيل"، "توهين به مقدّسات" و "تبليغ عليه نظام" متّهم شده‌‌اند و پروندۀ آنها به زودی با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال خواهد شد.
· بر طبق گزارش جراید، بلافاصله بعد از این اعلام، آن جناب ضمن نامه‌ای خطاب به وزیر اطّلاعات، در حالی که مسئلۀ حقوق شهروندی ایرانیان در مورد آزادی عقیده در قانون اساسی را به طور ضمنی مطرح ساخته‌اید، اظهار داشته‌اید که وجود یاران و خادمین در ایران غیر قانونی است. متعاقباً اعلانی رسمی نیز
در این مورد صادر فرمودید.
*

وقایع سال‌های اخیر و ماهیّت اتّهامات وارده پرسش‌هایی را در ذهن هر ناظر بی‌طرفی راجع به هدف ظلم و ستم‌های همه‌جانبه علیه بهائیان ایران مطرح می‌سازد. حتّی اگر در طیّ روزهای پرآشوب اوّلیّۀ انقلاب احیاناً سوء تفاهماتی در ذهن مسئولین امور در مورد انگیزه‌های جامعۀ بهائی وجود داشته است، چگونه این سوء ظنّ‌ها می‌تواند هنوز هم ادامه یابد؟ آیا هیچ یک از اعضای محترم دولت ایران اتّهامات کاذبی را که دائماً علیه بهائیان در آن مملکت عنوان می‌شود واقعاً باور دارند؟ آیا حقایق ذیل بر مسئولین امور در دوایر مختلف دولتی کاملاً روشن نیست؟

· بهائیان در هر کشوری که ساکن باشند برای پیشبرد رفاه و سعادت مردم آن کشور می‌کوشند، خود را ملزم می‌دانند که دوش به دوش هموطنان‌شان در راه دوستی و اتّحاد و استقرار صلح و عدالت گام بردارند، برای حفظ حقوق خود و دیگران از طرق قانونی اقدام می‌کنند، در همۀ احوال به ذیل درست‌کاری و صداقت متشبّث بوده، از ستیزه‌جویی و اختلاف بیزارند و از رقابت برای رسیدن به قدرت پرهیز می‌نمایند.

· یکی از اصول بنیادی دیانت بهائی اینست که پیروانش باید از هر نوع جبهه‌گیری سیاسی در هر سطحی اعمّ از محلّی، ملّی و بین‌المللی مطلقاً اجتناب ورزند. حکومت در مقام نهادی برای تأمین رفاه و سعادت و پیشرفت منظّم جامعۀ بشری مورد احترام بهائیان و اصل اطاعت از قوانین مدنی یکی از ویژگی‌های آیین بهائی است.

· در آثار بهائی هر گونه اقدامی که خیانت به وطن محسوب شود صریحاً منع گردیده است و روش و سلوک بهائیان در سراسر عالم تمسّک آنان را به این اصل مهم به اثبات می‌رساند.

· ساختار اداری بهائی که در بیش از 180 کشور جهان استقرار یافته وسیله‌ای برای هدایت انرژی بهائیان در خدمت به اجتماع و نیز برای رسیدگی به امور روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی است. داشتن این ساختار
ابداً دلیلی بر وجود هیچ انگیزۀ سیاسی نیست و ربطی به دخالت در امور دولت و یا حکومت ندارد.

· مرکز بین‌المللی دیانت بهائی به دنبال تبعیدهای پی در پی حضرت بهاءالله در نیمۀ قرن سیزدهم هجری شمسی توسّط دولت ایران و عثمانی، در خاک کشور اسرائیل امروز قرار گرفته است. حضرت بهاءالله بعد از سرگونی از وطن خود ایران، در سال 1247 یعنی 80 سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل، به مدینۀ محصّنۀ عکّا تبعید گردیدند و سرانجام پس از گذشت چهل سال دوری از وطن، دار فانی را وداع گفتند. اینکه امروز بهائیان در سراسر جهان با مرکز جهانی بهائی در بارۀ مسائل شخصی و امور جامعۀ خود در تماس هستند امری طبیعی و حقیقتی کاملاً شناخته شده است.

· دیانت بهائی احترامی خاصّ نسبت به تمام ادیان الهی قائل است. آثار مقدّسۀ بهائی از اسلام به عنوان "شریعت مبارکۀ غرّا" یاد می‌کند و حضرت محمّد (ص) را "سراج وهّاج نبوّت کبری"، "سرور کائنات" و "نیّر آفاق" که "به ارادۀ الهی از افق حجاز اشراق نمود" وصف می‌نماید. مقام حضرت امیرالمؤمنین (ع) را با عباراتی مانند "بدر منیر افلاک علم و معرفت" و "سلطان عرصۀ علم و حکمت" توصیف می‌کند. در زیارت‌نامۀ مخصوص حضرت سیّدالشّهداء (ع) که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده، از آن حضرت با القاب "فخر الشّهداء" و "نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع" یاد شده است.
· بهائیان بر طبق تعالیم دیانت خود ملزم هستند که در نهایت درستی و صداقت و صحّت عمل رفتار کنند، در حیات فردی عفّت و عصمت و تقوا پیشه نمایند و در برخورد با دیگران از هر گونه تعصّب اعمّ از نژادی، قومی و طبقاتی آزاد و برکنار باشند.
*

با توجّه به این حقایق آشکار و انکارناپذیر، درک این مسئله بسی مشکل است که چگونه می‌توان کلماتی مانند "جریان‌‌سازی"، "اغواگری"، "خطرناک" و "تهدیدکننده" را در مورد فعّالیّت بهائیان ایران به کار برد. عدّه‌ای جوان به خاطر تعهّدی که نسبت به هم‌وطنان خود دارند کودکان خانواده‌های کم درآمد را مدد می‌دهند تا مهارت خود را در ریاضیات و زبان فارسی تقویت نموده قادر به ایفای نقشی سازنده در پیشرفت کشور خود باشند. آیا جناب عالی کوشش این جوانان را خطرناک می‌دانید؟ اگر بهائیان آرمان‌های والایی را با همسایگان خود در میان گذارند و این تعهّد وجدانی را در آنان تقویت نمایند که اصلاح عالم از طریق اعمال طيّبه طاهره و اخلاق راضيه مرضيّه است، آیا باید عمل‌شان تهدیدی برای جامعه به شمار آید؟ خانواده‌ای بهائی در خلوت‌گاه خانۀ خویش با چند نفر از دوستان خود که از تصاویری که در رسانه‌های گروهی از بهائیان ترسیم شده دچار تشویش ذهن و سردرگمی شده‌اند صحبت می‌نماید و ماهیّت واقعی معتقدات خود را که بر محور اصولی نظیر وحدانیّت خدا و اتّحاد نوع بشر دور می‌زند با آنان در میان می‌گذارد. آیا این اقدام را می‌توان جریان‌سازی دانست؟ کودکی در مدرسه پس از شنیدن کلمات اهانت‌آمیز نسبت به مؤسّس آیین خود که صمیمانه به او عشق می‌ورزد، از معلّم مؤدّبانه اجازه می‌گیرد تا برای هم‌کلاسی‌های خود معتقدات خویش را توضیح دهد. آیا می‌توان این عمل را اغواگری نامید؟ جوانی متعهّد و مشتاق به تحصیل علم و دانش از مسئولین امور می‌خواهد که بدون اینکه مجبور باشد ایمان خود را کتمان نماید به او حقّ ورود به دانشگاه بدهند. آیا هیچ گونه فریب و اغوا در این تقاضا وجود دارد؟ اگر چند خانواده، گهگاهی برای دعا و نیایش و مذاکره در مورد مسائل مورد علاقه خود گرد هم ‌آیند، چه ضرری از این کار متوجّه جامعه می‌شود؟ با توجّه به اینکه روح بشر فاقد جنسیّت است، آیا ابراز این عقیده که زن و مرد در نظر خدا مساوی هستند و می‌بایستی بتوانند دوش به دوش یک‌دیگر در همۀ میادین فعّالیّت کنند، باید موجب نگرانی باشد؟ آیا نامعقول است اگر گروه‌‌های کوچکی در غیاب ساختار اداریِ جامعۀ خود، که در آثار مقدّسۀ آنها توصیف گردیده تلاش کنند تا ازدواج جوانان، تعلیم و تربیت کودکان و دفن مردگان را بر طبق اصول آیین خود انجام دهند؟

آنچه مذکور آمد نمونه‌ای از ظلم و ستم‌ شدیدی است که بهائیان ایران با آن رو به رو هستند. حقّ داشتن این گونه فعّالیّت‌هاست که مدّت 30 سال است از بهائیان ایران سلب شده است.

به استحضار آن مقام می‌رساند که مأمورین دولت در طیّ 20 سال گذشته بارها به اعضای گروه یاران و خادمین گوشزد نموده‌اند که مسئولین امور در حقیقت بهائیان را در مقابل کسانی که اعضای این جامعه را عناصری منفی در اجتماع می‌دانند حفظ می‌کنند. البتّه در بین هر ملّتی شاید بتوان بخش کوچکی از مردم را تحت تأثیر فشارهای بغض و عناد ‌به نحوی تحریک نمود تا مرتکب اعمال بی‌رحمانه و ظالمانه گردند. امّا اصولاً دید ما نسبت به مردم ایران با تصویری که از طرف چنین مأمورینی ترسیم می‌شود مطابقت ندارد. در نظر ما تنگ‌نظری و کوته‌بینی صفات ایرانیان نیست. آنچه ما می‌بینیم تعهّدی محکم به اجرای عدالت از طرف افراد منصفی است که با بسته‌ شدن بی‌دلیل مغازه‌های چند نفر بهائی در شهر خود به حکومت دادخواهی نمودند. ما خصلت وفاداری و یگانگی هنرمندان و موسیقی‌دانان جوانی را می‌بینیم که به دنبال محروم شدن هم‌کاران بهائی خود از اجرای برنامه در کنسرت عمومی، آنان نیز از اجرای برنامه خودداری نمودند. ما شهامت و استقامت دانشجویانی را می‌بینیم که بعد از ممنوع شدن هم‌کلاسی بهائی خود از شرکت در امتحان، به دادخواهی و اعتراض برخاستند و خود نیز از شرکت در امتحان امتناع ورزیدند. ما روحیّۀ شفقت و خیرخواهی همسایگان یک خانوادۀ‌ بهائی را می‌بینیم که در تمام ساعات شب حمایت و هم‌دردی نسبت به همسایۀ خود را که منزل‌شان ظالمانه ویران شده بود ابراز داشتند و در جهت اجرای عدالت و جبران خسارات وارده بر آن خانواده اقدام نمودند. ما در ندای بسیاری از ایرانیان آزاده که به دفاع از هم‌وطنان بهائی خود برخاسته‌اند طنین گذشتۀ شکوه‌مند این ملّت شریف را با گوش جان می‌شنویم. با شکرانۀ عمیق قلبی و سپاس فراوان نسبت به آن آزادگان، آنچه را که ناگزیر شاهد آن هستیم اینست که بسیاری
از کسانی که به حمایت ازجامعۀ ستم‌دیدۀ بهائی بر می‌خیزند، چه دانشجو و دانش‌پژوه، چه روزنامه‌نگار و فعّال اجتماعی، چه هنرمند و شاعر، چه اندیشمند پیشرو و طرف‌دار حقوق زن، حتّی شهروندان عادّی خود نیز از تضییقات و ستم‌های مشابهی رنج می‌کشند.

به استحضار آن مقام محترم می‌رساند که اثرات تصمیمی که قوّۀ قضائیّۀ کشور در روزهای آینده اتّخاذ خواهد کرد تنها منحصر به جامعۀ بهائی ایران نخواهد بود. آنچه در واقع مطرح است مسئلۀ آزادی وجدان و اندیشۀ تمامی ملّت ایران می‌باشد. ان‌شاءالله به خاطر حرمت اسلام و شرافت مردم آن سرزمین، در قضاوت خود انصاف را رعایت نماید.
با احترام،
جامعۀ جهانی بهائی

رونوشت: سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد

۱۳۸۷ بهمن ۲۸, دوشنبه

الفبای گفتگو

اگر کلمه "بهایی"، "بهاییت" یا "بهاییان" را در اینترنت جستجو کنید، به وبلاگ ها و وبسایت های فراوانی برمیخورید که بسیاری از آنان با هدف مقابله با دیانت بهایی طراحی شده اند. این سایتهای اینترنتی در کنار بسیاری از نشریات و رسانه های دیگر با تمام قوا به مبارزه با این دیانت و پیروان آن مشغولند و ظالمانه محدودیتهای بهاییان ایران را مسکوت میگذارند. لحن کلام این رسانه ها و سطح علمی و فرهنگی آنان طیف وسیعی را شامل میشود: از وبسایت های ظاهراً تحقیقی با شکل و شمایلی آراسته و لحنی عالمانه و متمدن نما گرفته تا وبلاگهای بی شرم و حیا و افسارگسیخته که تنها حاوی توهین و فحاشی و پرده دری اند. ولی مودب یا فحّاش، عالمانه یا عامیانه، متمدنانه یا بدوی، تمام این سایتها اعتقادات و مقدسات بهاییان را هدف آماج حملات بی امان خود قرار داده اند. بسیاری بهاییان را به چالش میکشند و برای بحث بر سر اعتقاداتشان به مباحثه و مناظره دعوت میکنند و برای شبهات تکراری شان پاسخ می طلبند. بهاییان نیز چندین سایت اینترنتی برای پاسخگویی به این شبهات براه انداخته اند و بطور منظم به سوالات بهایی ستیزان پاسخ میگویند، ولی همانطور که تصور میشد شدت حملات بهایی ستیزان و حاکمیت نه تنها کمتر نشده، بلکه بیشترهم شده و به برگزاری سمینارها و گردهم آیی های ضد بهایی و امضای طومار نیز تسری یافته است. ولی چرا چنین است؟

تقریباً واضح است که حاکمیت هیچگاه به دنبال جواب این شبهات نبوده و قصد روشنگری نداشته و تنها تخریب بهاییان در افکار عمومی مردم ایران را دنبال میکرده، هدفی که از بدو تولد این دیانت در سرلوحه کار بهایی ستیزان قرار داشته است. بهاییان هم با پاسخگویی به این شبهات در حقیقت به دنبال زدودن اثر این سم پاشیها از ذهن مردم هستند و به بیداری ناگهانی وجدان بهایی ستیزان و دست کشیدن آنان از تهمت و ظلم امید چندانی ندارند. ولی چرا این امید چنین کمرنگ است؟ بخاطر شرایطی که بهاییان در آن دعوت به مناظره و مباحثه میشوند.

البته قبل از هرچیز باید یادآور شد که این دعوت به بحث و گفتگو نیز ریاکارانه است، و چون استقبال بهاییان از مناظره را میبینند و یارای مباحثه برابر را درخود نمیابند از اختصاص تریبونی هرچند کوچک نیز به بهاییان دریغ میکنند و آنان را در خفقانی مطلق محبوس میکنند، کما اینکه در سی سال گذشته حتی یک پاراگراف در یک روزنامه کم شمار محلی هم از بهاییان دیده نشده است چه برسد به دقایقی فرصت برای دفاع در صدا و سیمای سراسری. با این حال اگر حاکمیت و بهایی ستیزان با شبهاتی که مطرح میکنند حقیقتاً قصد روشنگری و حقیقت جویی داشتند، همراه با دعوت به مناظره، زمینه اخلاقی و پیش شرطهای انسانی یک مباحثه عادلانه را نیز فراهم مینمودند. چطور میتوان در عرصه مناظره علمی بر طبل هل من مناظر کوبید در حالی که بهاییان سی سال از تحصیلات عالیه دانشگاهی و فرصت تقویت بنیه علمی بی بهره بوده اند؟! چطور میتوان حریف را به پاسخگویی دعوت کرد زمانی که امنیت مالی و جانی بهاییان در قبال باورهایشان سی سال در خطر جدی بوده است؟! چطور میشود بهاییان را به مباحثه در برابر همگان دعوت کرد در حالی که نیروهای امنیتی که باید حفظ امنیت بهاییان در طول مباحثه را عهده دار باشند خود به ضرب و شتم و دستگیری و تخریب قبرستانها مشغولند؟! وقتی بهایی مرده خفته درسکوت قبرستان امنیت ندارد با کدام تضمین امنیتی میتوان بهایی زنده را دعوت به مناظره عمومی کرد؟! چگونه میتوان از لابلای متون کتب بهاییان سوال مطرح کرد در حالی که دسترسی بهاییان به متون مذهبی خودشان روز بروز کمتر میشود و کتابها و کامپیوترها و سی دی ها و سایر منابع آنان بطور منظم هدف حمله عمال حکومتی قرار میگیرد و به تاراج میرود؟ چطور میتوان در چنین مناظره ای مردم را به قضاوت گرفت وقتی که هیچکدام از کتب بهایی برای داوری در دسترس عموم نیست و سایتهای اینترنتی بهاییان نیز با قفل و زنجیر فیلتر از دسترس دور مانده اند و تنها منبع بهایی شناسی برای اهل تحقیق ردیه ها و نوشته جات مغرضین و مخالفین است؟ این چگونه مباحثه ایست؟! آیا اولین شرط هر مناظره ای حقوق مساوی طرفین نیست؟
چگونه است که مسئولین کشور ما سی سال است که مذاکره و گفتگو با آمریکا را مشروط به فضای عادلانه و احترام متقابل، احترام به حقوق، قانون و شرایط احترام‌آمیز و عدالت و انصاف کرده اند ولی از بهاییان میخواهند که هیچ حقی را طلب نکنند و خواست احترام متقابل و عدالت و انصاف و قانون مداری از طرف آنان را زیاده خواهی تلقی می نمایند. چرا باید بهاییان هر گونه اهانت و فحاشی را بپذیرند و در این مباحثه نابرابر پاسخگوی شبهات آقایان نیز باشند؟!

واقعیت اینست که در چنین شرایطی انتظار هیچگونه گفتگو و مباحثه سازنده ای نمیتوان داشت. همانطور که پیش از این یکبار در پاسخ به آقای اعلمی ذکر شد، تا زمانی که حقوق شهروندی بهاییان برابر با بقیه ایرانیان نیست و برای دفاع از خودشان امکاناتی مساوی با منتقدین ندارند هر گونه بحثی پیرامون اعتقادات آنان مخالف اصول وجدانی و اخلاقیست. دوستان بهایی ستیز برای اثبات حسن نیتشان پیش از هر پرسشی از باورهای بهاییان باید تمام تلاش خود را صرف احقاق حقوق پایمال شده آنان و ساخت بستر مناسب برای گفتگو نمایند. بنابراین شایسته است که پیش از طرح هرگونه پرسشی از باورهای بهاییان، هر ایرانی منصفی حبس هر بهایی را حبس خود بداند و اجهاف به هر بهایی را ظلم به خود تلقی کند و در رفع آن بکوشد. پرسشگران از بهاییان خود باید در خط مقدم مبارزه برای احقاق حقوق آنان باشند تا شبهه هرگونه همدستی با ظالم و زمینه سازی ظلم را بزدایند. فقط بدین شکل میشود به ثمربخش بودن یک مناظره امیدوار بود.

با اینکه همانطور که نشان داده شد حداقل پیش نیازهای لازم برای یگ گفتگوی سالم بین بهاییان و منتقدین آنان مهیا نیست، ولی میبینیم که بهاییان باز هم از پاسخگویی به شبهات دریغ نمیکنند. البته حضرات گمان نکنند که چون بهاییان در پاسخگویی گشاده دستی میکنند پس از حقوق ابتدایی خود بیخبرند؛ خیر، آنان حق خود را خوب میدانند ولی همچون صد و شصت سال گذشته آگاهی هموطنانشان را به اندازه مطالبه حقوق خود مهم شمرده اند و گاهی نیز این آگاه سازی را مقدم داشته اند.


این نوشتار را همچنین میتوانید در این سایت ها بیابید:

http://memory-and-history.blogfa.com/post-31.aspx

http://www.iranian.com/main/comment/reply/56307/142162

۱۳۸۷ بهمن ۲۴, پنجشنبه

اتهامات جمع یاران ایران

خبرگزاري دانشجويان ايران (ایسنا) دیروز چهارشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۸۷به نقل از معاون امنیت دادسرای تهران از اتهامات جمع یاران ایران خبر داد. وي برخي از عناوين اتهامي متهمان را جاسوسي براي اسراييل، توهين به مقدسات و تبليغ عليه نظام عنوان كرد.

بجاست که مقامات مسئول در این رابطه چند نکته را توضیح فرمایند تا شبهاتی که در این رابطه در افکار عمومی بوجود آمده رفع گردد:


1. معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران مرداد ماه امسال گفته بود که هفت‌ بهایی دستگیر شده اعتراف کرده‌اند با «بعضی از کشور‌ها از جمله اسرائیل» در ارتباط بوده و «دستوراتی» از آنها دریافت می‌کرده‌اند. اگر بهاییان دستگیر شده تابستان امسال اعتراف کرده اند چرا صدور قرار مجرمیت آنان تا بحال طول کشیده است؟

2. با توجه به اینکه تمامی فعالیتهای جامعه بهایی ایران از ابتدای انقلاب زیر نظر مسئولین بوده، متهمین چطور موفق به فعالیتهای جاسوسی شده اند؟

3. با توجه به اینکه بهاییان از تصدی پستهای دولتی ممنوعند، چگونه امکان دستیابی به اطلاعات و جاسوسی را یافته اند؟ اگر این مسئله بر اثر اهمال مأمورین حراست یا وزارت اطلاعات اتفاق افتاده، چه کسی مسئول چنین اهمال کاری است که بهاییانی که حتی از ورود به دانشگاه ها ممنوعند توانسته اند از سد محکم امنیتی بگذرند و به اسناد طبقه بندی شده دست یابند؟ اگر اصولاً فعالیتهای جاسوسیشان در حوزه های دیگر بوده این حوزه ها چه بوده اند؟

4. بهاییان در قبال جاسوسی چه دریافت کرده اند و این اقلام (یا وجوه) اکنون کجا نگهداری میشوند؟

5. با توجه به اینکه بهاییان به حکم دیانتشان از کارهای سیاسی ممنوعند فعالیتهای جاسوسی آنان بر چه اساس انجام شده است؟

6. اگر به گفته معاون امنیت دادسرای عمومی و انقلاب تهران یاران ایران به جاسوسی برای «بعضی از کشور‌ها از جمله اسرائیل» اعتراف کرده‌اند چرا تنها به جرم جاسوسی برای اسرائیل برایشان کیفرخواست صادر شده است؟ بقیه کشورها کدامها بوده اند و چه منافع مشترکی با اسرائیل داشته اند؟

7. با توجه به اینکه برای اقامه جرم نیاز به وجود یک انگیزه مشخص است، انگیزه جمع یاران ایران برای جاسوسی چه میتوانسته باشد؟

8. با توجه به اینکه بهاییان تنها اقلیت غیر مسلمان ایران هستند که به حقانیت اسلام معتقدند و در آثار بهایی حتی یک مورد توهین به مقدسات و باورهای اسلامی وجود ندارد، «توهین به مقدسات» از طرف جمع یاران ایران با چه انگیزه ای میتوانسته صورت گرفته باشد؟ این توهین کی و کجا صورت گرفته است؟

9. با توجه به اینکه همانطور که اشاره شد بهاییان نه تنها به حکم دیانتشان از کارهای سیاسی ممنوعند بلکه مأمور به تابعیت از دولتند با چه انگیزه ای علیه نظام تبلیغ کرده اند و این تبلیغ کی و کجا انجام شده است؟

10. مسئولین با کسانی که پیش از اعلام جرم و صدور کیفرخواست بهاییان را به اتهامات واهی بمب‌گذاری متهم کرده و با دروغگویی و افترا فضا را برعلیه آنان مسموم کرده بودند چگونه برخورد خواهد کرد؟

امیدواریم مسئولین محترم با پاسخ به این سوالات شبهه ناعادلانه و ظالمانه بودن روندهای قضایی در ایران را از اذهان بزدایند.


این نوشتار را همچنین میتوانید در این سایت ها بیابید:

http://memory-and-history.blogfa.com/post-30.aspx


۱۳۸۷ بهمن ۱۴, دوشنبه

بازی بی پایان

کسانی که کشمکش های مداوم جامعه بهایی با حاکمیت و بهایی ستیزان را دنبال میکنند به راحتی میتوانند یک چرخه تکرار شونده را مشاهده نمایند: دایره بی انتهای تهمتها و دروغهای تکراری بهایی ستیزان از یک طرف و تلاش بهاییان برای پاسخگویی و رفع شبهات از طرف دیگر. با اینکه عمق سخافت دروغها و تناقض فاحش تهمتها و افترائات بهایی ستیزان آنقدر هست که ناظرین منصف را پوزخند بر لب آرد، واقعیت اینست که اینان در نبرد ناجوانمردانه و نابرابری که علیه بهاییان آغاز کرده اند تا حد زیادی موفق بوده اند. علتش هم بسیار ساده است. بهایی ستیزان از یک قانون ابتدایی ولی مؤثر پیروی میکنند: بهترین دفاع حمله است.

واقعیت اینست که بهایی ستیزان موفق شده اند جریان بازی را عوض کنند و بهاییان را در مسائلی که بشکل طبیعی نیازی به دفاع ندارند در موضع دفاعی قرار دهند. آنها صورت مسئله را عوض کرده اند و ذهن مردم را با استفاده از بلندگوهای دولتی و امکانات عظیم تبلیغاتی به سوالاتی تقلّبی و نامربوط بجای پرسشهای اصلی و حقیقی مشغول کرده اند. بهایی ستیزان موفق شده اند که افکار مردم را از توجه به مسائل اصلی مربوط به بهاییان منحرف کنند. چگونه؟ با ریختن کوه تهمتها و دروغهای بی اساس و سخیف بر سربهاییان و قرار دادن آنها در موضع تدافعی. بهایی ستیزان با اینکار به چند هدف میرسند: اول اینکه با نگاه داشتن دائم بهاییان در جایگاه یک متهم آنها را در ذهن مردم مشکوک و مصداق "تا نباشد چیزکی ..." قرار میدهند. دوم اینکه به زعم خودشان تمام انرژی و وقت بهاییان را صرف پاسخگویی و دفاع میکنند، به شکلی که جایی برای مطالبه حقوق باقی نماند. سوم اینکه اگر مردم ایران از صدها دروغ که در رابطه با بهاییان گفته میشود یکی را هم باور کنند باز بهایی ستیزان برنده اند. چهارم اینکه با این دروغها ظلم به جامعه بهایی را موجه جلوه میدهند. پنجم اینکه با حجم بالای اتهامات بی پایه، فعالین حقوق بشر را از مداخله و دفاع از بهاییان میترسانند، ششم اینکه بدین وسیله هرکه را که در صدد حمایت از بهاییان بر آید را شریک جرم آنان وانمود کرده و در نتیجه بهاییان را ایزوله میکنند. هفتم اینکه دوستان آشنای لباس شخصی (بخوانید عمّال حکومتی) را تحریک کنند که به آزار بهاییان بپردازند، و چون این آزار از یونیفورم پوش ها نیست آنرا "امواج سهمگین خشم ملّت غیور" بنامند و خود را از پاسخگویی معاف بدارند، و هشتم و مهمترین اینکه ذهن مردم را از طرح سوال اصلی منحرف میکنند. و اما سوال اصلی چیست؟

سوال اصلی قطعاً این نیست که چرا به نظر میرسد که بهاءالله در جایی ادعای الوهیت کرده، یا اینکه آیا در آن واحد سه همسر داشته یا نداشته، یا اینکه چرا دولت انگلیس به عبدالبهاء لقب سِر داده، یا اینکه چرا اماکن مقدسه بهاییان در اسرائیل واقع شده، یا اینکه چرا حکم حرمت ازدواج با محارم در دیانت بهایی آنگونه که حضرات می پسندند نیست، یا اینکه فلسفه تجدید اسباب خانه هر نوزده سال یکبار چیست. سوال واقعی هیچکدام از اینها نیست. سوال واقعی اینست که این مسائل اصولاً چه ارتباطی به بهایی ستیزان و حاکمیت دارد؟ چرا باید حقوق بهاییان منوط و مشروط و مربوط به اعتقاداتشان باشد؟ رئیس جمهور ما در پاسخ خبرنگاری که از تضییع حقوق بهاییان پرسید از نام پیامبر بهاییان سوال میکند! فرض کنیم اصولاً بهاییان پیامبر نداشته باشند، کجای قانون اساسی ذکر شده که رئیس جمهور تنها حافظ منافع و مدافع حقوق کسانیست که پیامبر دارند؟! مگر حکومت در آمریکا یا سایر کشورهایی که مسیحیان اکثریت و قدرت دارند هنگام ثبت نام جوانان مسلمان در دانشگاه ها از پیامبرشان میپرسند؟ مگر در بند نهم اصل سوم قانون اساسی دولت به عنوان ضامن اجرای قانون موظف به "رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه در تمام زمینه‏های مادی و معنوی" نشده است؟ مگر اصل چهاردهم دولت و مسلمانان را موظف نمیکند که " نسبت به افراد غیر مسلمان با اخلاق حسنه و قسط و عدل اسلامی عمل نمایند و حقوق انسانی آنان را رعایت کنند"؟ مگر اصل نوزدهم نمیگوید که "مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند"؟ مگر اصل بیستم نمیگوید که "همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند"؟ و بالاخره مگر اصل بیست و سوم نمیگوید که "تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد"؟! پس چرا رئیس جمهور از پیامبر بهاییان میپرسد؟ میدانید اگر رئیس جمهوری شیطان بزرگ چنین بگوید چه بر سرش می آید؟ چرا باید باورهای مذهبی یک مادر پیرِ رنجدیده، حق گریستن بر مزارِ فرزندِ اعدام شده اش را ازاو بگیرد؟

بله عزیزان سوالاتی که حاکمیت سعی میکند پنهان کند اینهاست. وگرنه آقای دکتر ولایتی خوب میداند که هویدا بهایی نبوده و حتی اگر هم میبود دلیلی برای تخریب قبرستانهای بهایی نمیشد. دلیلی برای آزارها، تخریب ها، تصرف ها، اخراج ها، بازداشتها و اعدام ها نمیشد. ولی ایشان از اهانت به مردگان سخن نمیگوید، وذهن شنونده را مشغول کوهی از دروغها میکند تا کسی نپرسد پس چرا بهشت زهرا را خراب نمیکنیم، مگر شاه و سران ساواک مسلمان نبودند؟ چرا جلوی ورود جوانان مسلمان را به دانشگاه نمیگیریم، مگر قبله اول مسلمین نیز در اسرائیل واقع نشده است؟ اگر آنچه در مورد بهاییان میگویید درست است چرا به آنان اجازه دفاع نمیدهید؟

بله عزیزان، آقای ولایتی و آقای سید محمد کاظم احمدی و آقای سيد كاظم موسوي و دیگران خوب میدانند که دروغ میگویند و گمراه میگنند. ولی نومیدانه این چرخه فرساینده و این بازی متظاهرانه را ادامه میدهند تا شاید چند صباحی دیگر بتوانند مردم را بفریبند و عوام را گمراه کنند، تو گویی رگ حیاتشان از این فریب ها خون می گیرد.



این نوشتار را همچنین میتوانید در این سایت ها بیابید:

http://memory-and-history.blogfa.com/post-28.aspx


۱۳۸۷ بهمن ۳, پنجشنبه

ما چگونه ما شدیم؟*



انتخاب اوباما به ریاست جمهوری ایالات متحده از زوایای زیادی قابل بررسیست. آمریکائیان به این انتخاب میبالند و آنرا شاهدی میدانند بر این ادعا که آمریکا حقیقتاً "سرزمین فرصتهای طلایی" برای همگان است. اینکه این سرزمین از زمان برده داری تا بحال چقدر تغییر کرده اکنون نمادی عینی و شاهدی تمام عیار برای جهانیان یافته است. اکنون آمریکائیان میتوانند سرشان را با غرور بالا بگیرند و بگویند که در مملکتشان حقوق مساوی برای تمام شهروندان—از فقیر و سیاه گرفته تا غنیّ و سفید، از چینی و هندی گرفته تا ایرانی و مکزیکی روسی—تضمین شده است.

ولی این انتخاب برای ما ایرانیان چه درسهایی دارد؟ آیا دستاوردهای مدنی ما از زمان کورش کبیر تا کنون با دستاوردهای مدنی آمریکاییان از زمان لغو برده داری تا بحال قابل مقایسه است؟ آنان به کجا رسیدند و ما به کجا؟ فرزند یک سیاهپوست آفریقایی که اسم حسین را یدک میکشد در کشوری که دشمن شماره یک مسلمانان محسوب میشود به مقام ریاست جمهوری میرسد، ولی شهروندان بهایی ما ایرانیان نه تنها از ابتدایی ترین حقوق انسانیشان محرومند بلکه مردگانشان هم از حملات عمّال دولتی در امان نیستند. میگیرند، میبرند، تحقیر میکنند، اخراج میکنند، مصادره میکنند، خراب میکنند و میکشند و "در مزار آباد شهر بی طپش وای جغدی هم نمی آید بگوش"(1).

خواهد آمد روزی که فرزندان ما در کتابهای تاریخشان از آنچه امروز بر بهائیان ایران میرود خواهند خواند. اگر آنروز از ما بپرسند که شما در برابر این همه جنایت چه کردید ما چه خواهیم گفت؟

*دکتر صادق زیباکلام

1. مهدی اخوان ثالث


این نوشتار را همچنین میتوانید در این سایت ها بیابید:
http://www.negah28.info/index.php?option=com_content&task=view&id=967&Itemid=24

۱۳۸۷ دی ۱۷, سه‌شنبه

دریای محبت


به یاد عزیز و آقاجون

انگار مرا به آنجا بسته بودند. سخت بود که مرا جای دیگری نگهداری و من آخرش به شکلی خود را به آنجا نرسانم. آنجا بابلسر بود. عزیز داشت و آقاجون. خانه ای بزرگ و دلباز با باغی مصّفا و حوضی پر آب و دو سرو به بلندای روح بزرگ صاحبانش. مهربانترین آدمهای روی زمین آنجا بودند. صفا و صمیمیت و محبت معانی واقعیشان را آنجا میافتند. بهشت اگر بود آنجا بود. جایی که هر آدمی در خواب و بیداری آرزویش را میکند و برای یافتنش و تجربه اش عمری میگذارد. جایی که همیشه میشد با شهروز و شهرام و آرش فوتبال بازی کرد و برای آقاجون تله گذاشت. جایی که میشد با آجرهای کهنه و گِل خانه ساخت و احساس بزرگی کرد. جایی که میشد به امید زولبیا بامیه خریدن درغروبهای ماه رمضان پول جمع کرد. جایی که میشد دزدکی به اطاق مهمانی سرک کشید و شیرینی نخودی دزدید. جایی که رنگ کردن تخم مرغ های عید در آن ایوان آفتابی بهترین سرگرمی دنیا بود. جایی که میشد تا دم صبح بیدار نشست و به آرش گوش سپرد که فیلم هایی را که دیده بود با آب و تاب برایت تعریف کند. جایی که میشد زیر کرسی عزیز غنود و به شعله علاءالدین خیره شد و منتظر سوسیس-تخم مرغ شهروز ماند (هیچوقت نفهمیدم که این معجزه شهروز بود یا عزیز، ولی هنوز هیچ کجا سوسیس-تخم مرغ به آن خوشمزگی نخورده ام). جایی که غم و غصّه و نگرانی به آن راه نداشت و هرچه بود آرامش بود و لبخند. جایی که میشد با رویایش و با امیدش امتحانات ثلث دوم و سوم را راحت تر پشت سر گذاشت. جایی که میشد شطرنج و حکم و پوکر و هزار و یک بازی و کلک دیگر از آرش یاد گرفت و بعداً برای پز دادن جلوی دخترهای دوست و فامیل از آنها استفاده کرد. جایی که میشد در آن عیدها را با صدها یاد و خاطره و امید و آرزو و رویا و خیال همراه کرد. جایی که عیدها در آن جمعیت مهمانان موج میزد و هیچوقت در اطاق مهمانیش برای همه مهمانان جا نبود. جایی که گرانترین کولرهای جهان صفای دَمِ خنکش را در خواب هم نمیدیدند. جایی که میشد با تماشای عکسهای جدید تورج و دایی حسام جادوی آمریکا را احساس کرد. جایی که میشد نصفه شبها از اطاق وسطی به ایوان پشت رفت و یواشکی به باقلاهایی که آقاجون تازه کاشته بود جیش کرد. جایی که هیچوقت در آن به اندازه آدمها دمپایی نبود. جایی که پشه بند هایش جلوی همه چیز را میگرفتند بجز پشه. جایی که کسی در آن غریبه نبود و جایی که دست های لرزان عزیز و لبخند بی دندان آقا جون گرانترین گنجینه های جهان بودند. جایی که وقتی آقا جون دست مهربانی برپشت سهیلا میکشید و میگفت: "سهیلا؛ دریااااای محبت" تو پیش خود فکر میکردی که مگر میشود کسی به این خانه بیاید و قطره ای از این دریای محبت نشود؟

باشد که همه ما که آن دریای محبت را به چشم دیدیم آنرا در خانه هایمان برای دیگران زنده کنیم تا خاطره های طلایی عزیز و آقاجون با فروخته شدن آن خانه رویایی تمام نشود.