۱۳۸۸ خرداد ۵, سه‌شنبه

آزاده بهایی (از پرهام ورقا)

یادم میاید زمانی که امام قطعنامه 598 را پذیرفت، پس از مدتی مبادله اسرا شروع شد. اسرای ایرانی به زیبایی "آزاده" نام گرفته بودند و بازگشت هریک از آنان دنیایی از اشک شادی و لبخند سرور به جمع خانواده ها میاورد. خبر رسید که در یکی از گروه های آزادگان که به زودی بازمیگشتند و به شهر ما تعلق داشتند جوانی بهایی نیز بود که نه سال را در زندان های مخوف صدام گذرانده بود. این خبر به سرعت بین بهاییان شهرما و شهرهای اطراف پخش شد و جمعیت زیادی از بهاییان برای استقبال از این جوان به شهر ما سرازیر شدند. بخوبی یادم هست که اتومبیل های بستگان و دوستان بهایی و غیر بهایی اتومبیل حامل این جوان آزاده را در شهر دنبال میکرد و به روش عروسیهای ایرانی صدای بوق های شادی شهر را برداشته بود. اتومبیل ها چند بار در خیابانهای شهر چرخیدند و در نهایت به خانه پدری جوان آزاده بهایی رفتند. ما هم به دشواری جای پارکی پیدا کردیم و به سمت خانه شان روان شدیم. جمعیت در داخل حیاط و بیرون آن موج میزد. بستگان و اهالی مهربان محل با پارچه های تبریک و لامپ های رنگی کوچه را آذین بسته بودند. به همراه جمعیت وارد حیاط خانه شدیم. جوان آزاده هم ظاهراً از دری دیگر وارد شد و بروی ایوان خانه آمد. فریادهای شادی و هلهله جمعیت سر به آسمان گذاشت. دوستی که بلندگویی فراهم کرده بود با کمک میکروفن صدایش را به جمعیت رساند و آنان را دعوت به سکوت کرد تا جوان آزاده بتواند چند کلمه سخن بگوید. خوب یادم هست که نور لامپ ایوان خانه که تنها منبع روشنایی بود از پشت جوان آزاده میتابید و دیدن چهره او را مشکل میکرد. تا میکروفن را بدست گرفت جمعیت ساکت شد. همه بیصبرانه منتظر شنیدن صدای او بودند. جوان آزاده با صدایی خسته ولی محکم گفت: "قبل از هر چیز لازم میدانم که به روح پاک همرزمان شهیدم درود بفرستم". اولین عکس العمل به این جمله از عموی هیجانزده من در آمد که با تمام قدرت فریاد زد: "درود بر شهیدان!" و به دنبال او جمعیت نیز فریاد درود بر شهیدان سر داد. شنیدن این جمله از دوست آزاده ام کمی جالب و غیرمنتظره بود. نه اینکه حرف نادرستی زده باشد؛ ما جملات اینچنینی را عادت کرده بودیم که آن روزها تنها از رسانه های گروهی بشنویم. یادم میاید که شنیدن این جمله مرا به فکر فرو برد. دوست آزاده من در جبهه های جنگ با کسانی خدمت کرده و اسیر شده بود که حالا قهرمانان ملی بودند. پس این جوان بهایی که در ایران پیرو یک فرقه ضاله و نجس به حساب میامد هم به نوعی قهرمان ملی کشورش محسوب میشد! سوالات بیشماری در ذهنم نقش بست. برخورد مسئولین با او چطور بوده؟ آیا در این نه سال از وضعیت هم کیشانش در ایران با خبر بوده؟ آیا میدانست که بسیاری از بهاییان ایران در زمان اسارت او از هست و نیست ساقط شده و یا جان خود را از دست داده بودند؟ آیا میدانست که خود او اگر اسیر زندان های صدام نبود ممکن بود یکی از بهاییان اعدامی بوده باشد؟

فشار جمعیت مرا از افکارم بیرون کشید. سخنان جوان آزاده به پایان رسیده و به داخل خانه رفته بود. جمعیت نیزبه امید دیدارِ از نزدیکِ این جوان بطرف خانه هجوم برده و مرا هم با خود میکشاند. وارد خانه شدم. جای ایستادن نبود چه برسد به نشستن. در گوشه ای ایستادم که بتوانم جوان آزاده را ببینم. چهره تکیده اش از رنجهای نه سال گذشته نشان بسیار داشت، ولی برق ستاره آزادی را به روشنی میشد در چشمان شادش دید. پدر پیرش که نوبت گریه و خنده را فراموش کرده بود به مهمانان خوش آمد گفت و از پسرش خواست که از سالهای اسارتش بگوید. دوست آزاده من چند جمله ای گفت، پیش از آنکه موج افکار دوباره مرا با خود ببرد. این شب شاد میگذشت، ولی چه فردایی در انتظار این قهرمان بهایی بود؟ آیا کسی به او گفته بود که قهرمانی او همین چند روزه به پایان میرسد و آنچه میماند حسرت دانشگاه است و ترس و لرز کسب و کاری نصفه نیمه با آینده ای مجهول و وحشت بازداشت و زندان؟ آیا کسی به او گفته بود که در همین وطنی که برایش فداکاری کرده ممکن است بخاطر بهایی بودن دوباره سر از زندان و اسارت در آورد؟ اینکه نه به حمایت های بنیاد های رزمندگان میتواند امید داشته باشد و نه به امتیازات مخصوص آزادگان؟ نه از خانه خبری خواهد بود نه از مشاغل دولتی؟ نه میتواند نام بسیجی بخود بنهد که از عزت و احترام (و احتمالاً امتیازات) بسیجیان بهره ای ببرد، و نه انتظار درجه ای که بتواند به لطف تجاربش در صحنه جنگ، مثل بسیاری افسر نیروی سپاه یا ارتش شود. دلم میخواست بدانم که اگر آن همرزمان شهیدش امروز زنده بودند و این همه ظلم به دوستان بهایی خود را میدیدند چه میگفتند؟ آیا این چیزی بود که آنان برای دفاع از آن جان داده بودند؟

خوب میدانستم که برای مسئولان مملکتی آنچه از جانبازی در راه وطن مهمتر است عقیده و مرام است. میدانستم که نه سال اسارت آزاده بهایی در راه دفاع از وطن را به هیچ نخواهند خرید اگر "پیرو یکی از ادیان رسمی" نباشد. تو گویی که دلبستگی شهروندان به خاک زادگاه تنها با اراده قانونگذار ممکن میشود، و این حاکمیت است که تصمیم میگیرد که فداکاری چه کسی ارزش تجلیل دارد. با خود اندیشیدم که حاکمیت با چنین تبعیضات آشکاری چگونه میتواند از جوانان بهایی انتظار داشته باشد که در راه وطن دوباره به جانفشانی بپردازند؟! و جالب اینجاست که اگر بهاییان بخاطر این همه تبعیض در دفاع و خدمت به میهنشان دلسرد شوند همین حاکمیت آنان را به وطنفروشی و خیانت متهم خواهد کرد.

دلم از احساس سنگینی این همه بی عدالتی به درد آمد. با چشمانی اشک آلود سربلند کردم تا چهره جوان آزاده را ببینم. شادی در سیمای رنج کشیده اش موج میزد. زیر لب گفتم: "قهرمان آزاده، به خانه خوش آمدی".

اینرا گفتم و از میان جمعیت راه خود را به بیرون باز کردم. دوست آزاده من نیاز به استراحت داشت. روزهای سختی پیش رو بود.


مأخذ:

http://negahedigar1.blogfa.com/post-215.aspx

۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۹, شنبه

برای شیرین عبادی

بسیارگفته ایم و شنیده ایم که ما ایرانیها مرده پرستیم و قدر انسان های بزرگی که بین ما هستند را نمی دانیم. دوست داریم از رفتگان داستان ها بسازیم ولی به آزادگی ها، شجاعت ها و افتخار آفرینی های زندگان با دیده تردید و شک مینگریم و همیشه به دنبال انگیزه ای مشکوک در پشت صحنه ای تخیلی میگردیم. اگر هموطن ما جایزه صلح نوبل را از آن خود کند این اتفاق را مشکوک و جایزه مزبور را سیاسی می نامیم، توگویی که تا بحال کسی نمیدانسته که فعالیت های صلح طلبانه بیش از کار در آزمایشگاه شیمی به سیاست مربوط میشود و کشف این مهم نابغه ای استثنایی لازم داشته است.

به نظر من شیرین عبادی از آن آدم های بزرگیست که آیندگان درباره تلاش های خستگی ناپذیر او در بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران بسیار خواهند نوشت. او هم البته میتوانست مثل بسیاری دیگر کنج عزلت بگزیند و از شهرت و عنوان خود برای نوشتن کتاب هایی—که اکنون به لطف جایزه نوبل فروششان تضمین شده—استفاده کند و کاری به کشمکشهای پر دردسر حقوقی نداشته باشد. هر از چندی در مجمعی سخنرانی کند و با الفاظ پر طمطراق سواد و عنوان خود را به رخ دیگران بکشد تا کسی اهمیت او را فراموش نکند. در اینصورت نه تهدید به مرگ میشد و نه کسی دخترش را بهایی میخواند. ولی در عوض او تصمیم گرفت که دامن همت به کمر بزند و عمل کند. ساده و بی پیرایه حرف بزند، ولی همیشه در قلب حوادث باشد، از مظلومترین متهمان دفاع کند و از نام و عنوانش برای نجات بیگناهی استفاده ببرد. در جنجالی ترین پرونده های قضایی درگیر شد و زمانی که استخدام یک بهایی به خودی خود میتواند جرم تلقی شود او ژینوس سبحانی را به همکاری گرفت تا شیوه دفاع راستین از مظلومان را به مدعیان بیاموزد.

خواستم این نوشته را به مناسبت روز تولدش، سی و یکم خرداد، منتشر کنم، ولی دریافتم همانطور که برای قدردانی و بزرگداشت کسی نباید منتظر مرگش بود، منتظر تولدش نیز نباید بود. میخواهم همین امروز بداند که شجاعتش را ارج مینهیم و برایش دعا میکنیم.

۱۳۸۸ فروردین ۲۳, یکشنبه

برای رفع یک سؤتفاهم

خوانندگان خوب این بلاگ؛
علت حذف بخش اول مقاله "بهاییان چه تحفه..." سؤ تفاهم هایی بود که ایجاد کرد. ظاهراً مطالبی که در آن ذکر شده بود بقدر کافی شفاف نبوده و منویات قلبی نویسنده را منعکس نمیکرده. البته از عنوان مقاله واضح است که هدف آن تمرکز بر روی آموزه های بهایی بوده نه خدای ناکرده توهین به کسی یا چیزی، بنابراین اصرار بر برداشتهایی که فرض ما را تأیید کنند کمی دور از انصاف است. به هر حال اتهام "اسلام ستیزی" به بهاییان که از طرف برخی مطرح شده باید ریشه در تعالیم و آموزه های این دین داشته باشد، و همانطور که ذکر شد آثار این دین سرشار است از تجلیل اسلام و تکریم رسول اکرم. مقاله مذکور هم پس از بازنگری دوباره نصب خواهد شد و بهتر است تا آن هنگام در قضاوت عجله نکنیم و برای متهم ساختن یکدیگر به دنبال بهانه نباشیم.
با اینکه آن مقاله به هیچ عنوان قصد توهین به مقدسات هیچ شخص یا گروهی را نداشت، اگر انتخاب نادرست کلمات به چنین سؤ تفاهمی انجامیده بنده از خوانندگانی که احساس بدی نسبت به آن مقاله پیدا کرده اند پوزش میخواهم و برای قضاوت صحیح در باره منویات خود این دوستان را به مطالعه تمام مقالاتم دعوت میکنم.

شاد و پیروز باشید

۱۳۸۸ فروردین ۲۲, شنبه

این هیاهوهای معمول

ظاهراً باز هم بهانه ای برای هیاهوی جنجال خواهان پیدا شده است. بخشهایی از مقاله ای که که قصد معرفی آئین بهائی را دارد واژگونه جلوه داده میشود تا نویسنده بهائی آن توهین گر به رسول اکرم قلمداد گردد. ببینید چگونه بخشی از مقاله که نقل قولی در توصیف نیازهای اعراب در صدر اسلام بوده و ضرورت تغییر برخی احکام فرعی را بیان میکرده را توهین به رسول خدا جلوه میدهند، و از این طریق قصد دارند ذهن خواننده را مشوش کرده و بهائیان را مخالف اسلام جلوه دهند. گویا بیانات بیشمار پیشوایان بهائی در تجلیل اسلام را نخوانده اند. جایی که حضرت بهاءالله فرموده اند:

"حضرت خاتم انبیاء روح ما سواه فداه از مشرق امر الهی ظاهر و با عنایت کبری و فضل بی منتهی ناس را بکلمه مبارکه توحید دعوت نمودند..." (مجموعه الواح مبارکه حضرت بهاءالله، صفحه 270)

یا در مقامی دیگر به بهائیان امر فرموده اند:

"در حضرت خاتم انبیاء روح ما سواه فداه تفکر نمائید چون آن نیّر حقیقی به اراده الهی از افق حجاز اشراق نمود احزاب اعراض نمودند..." (مجموعه الواح مبارکه حضرت بهاءالله، صفحه 270)

و حضرت عبدالبهاء فرمودند:

"...چون جمال محمدی از افق یثرب و بطحاء جلوه نمود دین الله چنان قدرت و قوّتی بنمود که در اندک زمانی این اقوام جاهله در جمیع علوم و فنون سرحلقه دانایان شدند..."(پیام ملکوت، صفحه 78)

و بازهم حضرت عبدالبهاء در اثبات حقانیت رسول اکرم در سفر به غرب میفرمایند:

"...محّرک و مربّی قبائل بادیة العرب و مؤسس مدنیت کمالات انسانیت در میان آن طوائف مختلفه یک شخص امّی یعنی حضرت محمّد بود آیا این شخص محترم مربّی کل بود یا نه؟ انصاف لازم است." (مفاوضات، صفحه 19)

و باز هم حضرت عبدالبهاء میفرمایند:

" ... چون نور محمّدی در ميان آنها (اهالی قديمه جزيرة‌العرب) طلوع نمود چنان روشن شدند که جهان را روشن کردند..." (مکاتیب حضرت عبدالبهاء، جلد سوم صفحه 17)

اینها فقط نمونه هایی از بیاناتی هستند که تفکر بهائیان درباره اسلام را نشان میدهند. آیا هیچ کجا در تاریخ خبرگزاری ایرنا و فارس نیوز و دیگران اشاره ای به این بیانات شده است؟ واکنش بهائی ستیزان به این همه تجلیل از دیانت اسلام چه بوده است؟ انتشار جزوه بابک دغلکار که مقدسات بهائیان را یکسره به سخره میگیرد و با ترسیم کاریکاتور ازیکی از مقدس ترین پیشوایان این دیانت به بدترین وجهی به توهین و تمسخر اعتقادات بهائیان میپردازد. سالها دیانت بهائی را "فرقه ضالّه" خواندند و به سبک ایرنا چهره پیروان آن را به چهره جانوری کریه المنظر مانند کردند. قبور بهائیان را شکستند، غسالخانه را سوختند و بر در و دیوار چه ها که ننوشتند. آیا خبرگزاری ایرنا که از توهینی خود ساخته چنین برمی آشوبد "حتی یکبار" از بیدادی که به بهائیان و باورهایشان و مقدساتشان میرود سخن گفته است؟

بگذاریم خود پاسخ دهند.

۱۳۸۸ فروردین ۱۳, پنجشنبه

سخنی با آقای کیخسرو آرش گرگین

آقای گرگین راستش را بخواهید مطالعه مقاله شما دلم را شکست. احساس کردم که این مقاله را تحت تأثیر غلیان مقطعی احساسات نوشتید و پیش خود گفتم چه خوبست که روشنفکران ما اجازه ندهند که جزر و مد احساسات عنان قلم را از کف عقلشان برباید.

نوشتید که هیچ چیزی به جامعه بهایی بدهکار نیستید. بهاییان از کسی طلبکار نیستند جناب گرگین. آن فرهیختگانی هم که ندای دفاع از بهاییان سر دادند در پاسخ به تلنگر وجدان خودشان چنین کردند. اصلاً مگر دفاع از همنوع و هموطن نوعی معامله است که بدهکاری و طلبکاری در آن معنایی داشته باشد؟ اگر بخواهیم به سیاق شما به قضیه نگاه کنیم بهاییان که در یک قرن و نیم گذشته از هیچ نوع نامهربانی در وطن خودشان بی نصیب نبودند که خیلی بیشتر مستحق رد بدهی و ادعای طلبند. ولی در کجای بیانات پیشگامان این آئین یا پیامهای بیت العدل شما سخن از بدهکاری و طلبکاری میبینید؟ امر به خدمت به میهن و هم میهن ترجیع بند تقریباً تمام پیامهای بیت العدل خطاب به بهاییان ایران است. واقعاً غم انگیز است که شما اقدامات جامعه بهایی ایران در ارتقاء سطح آموزش و پرورش این کشور را ببینید و بگویید که جامعه بهایی "حاضر به هیچ گونه سهم گذاری ای نیست". آیا به زعم شما تنها موضع گیری در قبال "سهم به یغما رفته ی ایران در دریای مازندران" و "دفاع از خلیج همیشه فارس" نشانه وطن دوستیست؟ یعنی تلاش جوانان بهایی برای تربیت کودکان محروم محله های فقیرنشین حومه شیراز به هیچ هم نمی ارزد؟ یعنی جان دادن در راه اعتقاد به خدمت به عالم انسانی و صلح هیچ معنایی ندارد؟ یعنی کسی که بجای بیانیه های سیاسی صادر کردن و های و هو و جنجال قدم در راه گذارد و خدمت کند شایسته اینهمه نامهربانی از یار و اغیار است؟ کدام بخش از عمل آن جوان که بجای پارتی و عیش و نوش به سراغ کودکان سهل آباد میرود " تامین منافع فرقه ای" و "دو رویی اجتماعی" و "بی اخلاقی محض" است؟! آیا شما حقیقتاً دفاع بیت العدل از "زنان ایرانی مدام در منگنه" را ندیدید و نخواندید؟ مگر ما در مسابقه درد و رنج هستیم که از هولوکاست ممتد 1400 ساله سخن میگویید و سعی دارید رنج خود را برجسته تر از رنج بهاییان جلوه دهید؟! مگر وقتی بیت العدل از حقوق ایرانیان مظلوم دفاع میکند این دفاع را بر اساس مقایسه انجام میدهد؟! مگر احقاق حقوق مظلومان وابسته به مقدار ظلم است؟! به نظر میرسد که میفرمایید کوچکترها باید ساکت باشند و تا بزرگتر ها حقشان را نگرفته اند سر و صدا نکنند!

آقای گرگین؛

عجیب نیست که سالهاست مردم بینوای کشور ما در یافتن مسیر سعادت چنین حیران و سرگردانند. وقتی نقدهای روشنفکران ما به عباراتی چون "جادوگری و ابلیس منشی" مزین است و قشری که در طوفان عصبیت و افراط و تفریط فرهنگی باید چراغدار مدارا و ژرف اندیشی و خردمندی باشد اینچنین بی محابا بر دگراندیش میتازد و او را بخاطر شرح مستند ظلم در رژیم گذشته به "فرصت طلبی محض، معامله گری، و فقط و فقط به فکر ریش خود بودن" متهم میکند از مردم عادی که "نویسنده و مترجم" نیستند انتظار چه میتوان داشت؟ شما مدیران جامعه بهایی را به ولی فقیه مانند میکنید و بطور ضمنی مستبد و دیکتاتور میخوانید در حالی که در هزاران کتاب و نوشته بهایی ادبیاتی حتی نزدیک به آنچه شما در مقام نقد بکار میبرید دیده نمیشود.

ایکاش کسی انصاف را هم به شروط روشنفکری و دانشوری اضافه میکرد.

۱۳۸۷ اسفند ۳۰, جمعه

سال نو مبارک

فرا رسیدن سال 1388 شمسی را به تمام دوستانی که سالشان با نوروز آغاز میشود تبریک میگویم. باشد که امسال خودمان نیز در راه تحقق آرزوها قدمی برداریم و همه را به خدا وانگذاریم.
از درگاه حضرتش آرزومندم که امسال نه وقایع ناگوار، که اتفاقات دلپذیر بهانه های کنار گذاشتن اختلافات و نزدیکی دلها باشند.

پاینده و سلامت هر روزتان

۱۳۸۷ اسفند ۲۴, شنبه

نامه سرگشاده جامعه جهانی بهائی به آیت‌ الله دری نجف آبادی دادستان کل انقلاب

United Nations Office

866 United Nations Plaza, Suite 120, New York, NY 10017 USA

Telephone: 212-803-2500, Fax: 212-803-2566, Email: uno-nyc@bic.org
14 اسفند 1387

آیت الله قربان‌علی درّی نجف‌آبادی
دادستان کلّ کشور
جمهوری اسلامی ایران

مقام محترم دادستان کلّ کشور،

اعلان اخیر آن جناب در بارۀ امور اداری جامعۀ بهائی ایران مسائلی را در عرصۀ بحث عمومی مطرح ساخته است که نه تنها بر امنیّت و معیشت افراد این جامعه اثر می‌گذارد بلکه بر آیندۀ هر شهروند آن کشور ارجمند نیز تأثیری عمیق دارد. شرح اقدامات انجام شده برای تدوین پاسخ بهائیان ایران در قبال این اعلان مطمئنّاً به استحضار شما رسیده است. "یاران" و "خادمین"، گروه‌های کوچکی که در سطح ملّی و محلّی به امور روحانی و اجتماعی چند صد هزار بهائی ایرانی رسیدگی می‌کردند، آمادگی خود را برای پایان دادن به کار خود اعلان داشته‌اند. این تصمیم تنها بدین منظور اتّخاذ شده است که بهائیان حسن نیّت خود را بار دیگر و به روال 30 سال گذشته به دولت جمهوری اسلامی ایران نشان دهند.

بیت العدل اعظم این مسئله را برای بهائیان روشن ساخته‌اند که متوقّف شدن کار این گروه‌ها نباید موجب نگرانی گردد. میلیون‌ها بهائی در کلّیّۀ کشورهای جهان و نیز همۀ کسانی که از تاریخ این دیانت مطّلع‌ و وقایع اخیر را با بی‌طرفی ناظرند مطمئن هستند که بهائیان ایران خواهند توانست به نوعی امور روحانی جامعۀ خود را سر و سامان دهند، همان طور که در طیّ 165 سال فشار و تضییقات شدید موفّق به این امر شده‌اند. امّا با توجّه به سنگینی اتّهامات وارده بر یاران و خادمین، ما که نمایندگی 179 محفل روحانی ملّی بهائی عالم را در سازمان ملل متّحد به عهده داریم وظیفۀ خود می‌دانیم که نکاتی اساسی را در نامه‌ای سرگشاده به استحضار آن جناب برسانیم.

در بیانیّه‌ای که از طرف خبرگزاری فارس در 27 بهمن 1387 منتشر شد جناب عالی با اشاره به مادّۀ 20 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در خصوص حقوق شهروندان و هم‌چنین مادّۀ 23 در مورد آزادی عقیده، چنین اظهار داشته‌اید: "داشتن یک عقیده و مرام [برای همه] آزاد ولی اعلان و ابراز آن به منظور تحریف افکار دیگران، جریان‌سازی و یا تبلیغ و تظاهر به قصد اغواگری و تشویش اذهان دیگران و عناوین مشابه، مجاز نخواهد بود." این بیان را جز به کوششی برای سنجش میزان خوش‌باوری انسان نمی‌توان تعبیر کرد. نکته‌ای که مورد قبول همگان است آنکه در طیّ قرون و اعصار، رژیم‌های سرکوب‌گر با اظهاراتی از این قبیل منع مستبدّانۀ افکار و عقاید را توجیه نموده‌اند. تصوّر آنکه می‌توان داشتن عقاید فردی را از ابراز آن در رفتار و گفتار جدا ساخت مقدّمه‌ای برای استدلالی کاذب است. برای درک بطلان آن، انسان می‌تواند بپرسد که اگر ایمان خود را نتواند آگاهانه در روابط خویش با دیگران به ظهور و بروز رساند داشتن آن چه مفهومی دارد؟ توجیه این استدلال با تأکید بر ممنوعیّت بیان فقط آن عقایدی که موجب تحریف افکار دیگران می‌گردد، ممکن است در وهلۀ اوّل معقول به نظر برسد، ولی در واقع مجوّزی است برای مسئولین امور که هر شخصی را که مایل باشند سرکوب کنند، چه که این امکان را برای آنان فراهم می‌سازد تا اعمال یا سخنانی را که مطابق میل‌شان نیست با برچسب تحریف افکار محکوم نمایند. در هر حال، سابقۀ بهائیان ایران از این نظر روشن است. آنها هرگز نخواسته‌اند موجب چنین تحریفی گردند و در مقام اغواگری و تشویش اذهان مردم نیز نبوده‌اند. از آنجایی که حضرت عالی با آگاهی کامل از سابقۀ بهائیان مسئلۀ آزادی عقیده را در چارچوب اصول مربوط به حقوق شهروندی در ایران مطرح کرده‌اید به نظر می‌رسد که ممنوعیّت کار یاران و خادمین را به عنوان شرطی برای قائل شدن حدّ اقلّ بعضی از حقوق بهائیان که در طیّ 30 سال گذشته پایمال شده منظور نموده‌اید.

حقایق و سوابق مسئله البتّه بر آن جناب کاملاً روشن است:

· بهائیان ایران که همیشه در معرض خشونت‌های ادواری قرار داشتند، از جمله عملیّاتی که با تحریک ساواک بی‌رحم انجام می‌شد، بعد از انقلاب اسلامی در سال 1357 دست‌خوش موج جدیدی از تضییقات گشتند.
· در ماه مرداد سال 1359 هر نُه نفر اعضای محفل روحانی ملّی بهائیان ایران — هیئت ملّی که طرز انتخاب و وظایف آن در تعالیم بهائی آمده است و قسمتی از ساختار اداری بهائی را در همۀ کشورها تشکیل می‌دهد — ربوده و ناپدید گردیدند و مطمئنّاً اعدام شده‌اند.
· کسانی که متعاقباً به عضویّت این هیئت انتخاب شدند و هم‌چنین جمعی از افراد برجستۀ جامعۀ بهائی از جمله چندین عضو از اعضای محافل روحانی محلّی یعنی هیئت‌هایی که در سطح محلّی فعّالیّت داشتند توسّط دولت دست‌گیر و اعدام گردیدند.
· در پاسخ به اعلانی که از طرف دادستان کلّ در سال 1362 صادر و خواستار انحلال تشکیلات اداری بهائی شده بود، محفل روحانی ملّی ایران به نشانۀ ابراز حسن نیّت به دولت، خود و دیگر مؤسّسات اداری بهائی در کشور را منحل نمود.
· بعد از مدّتی و به جهت پاسخگویی به نیازهای روحانی و اجتماعی جامعۀ 300,000 نفری بهائیان ایران، گروه یاران در سطح ملّی و گروه‌های خادمین در سطح محلّی به طور غیر رسمی شروع به کار کردند.
· حدود 20 سال است که نهادهای مختلف دولتی با یاران و خادمین به طور مرتّب، گاه با روشی دوستانه و گاه تحت بازجویی‌های خشن و طولانی، در ارتباط بوده و با آنان مشورت ‌نموده و از فعّالیّت‌های آنها کاملاً آگاه بوده‌اند. چنین به نظر می‌رسید که امکان گفتگو بین بهائیان و نهادهای دولتی در حال شکل‌گیری بود.
· امّا در طیّ همین مدّت، در سال 1369 نامه‌ای با امضای حجّت الاسلام سیّد محمّد گلپایگانی که در آن زمان دبیر شورای عالی انقلاب فرهنگی ایران بودند منتشر گردید. در این سند از مراجع دولتی خواسته شده است که اقدامات مختلف پیشنهادی در آن را به منظور مسدود کردن "راه ترقّی و توسعۀ" بهائیان ایران به مرحلۀ اجرا در آورند و طرحی برای "از بین بردن ریشه‌های فرهنگی آنان در خارج" تهیّه نمایند.
· اذیّت و آزار بهائیان در طیّ این مدّت به طور پیوسته ادامه داشته است ولی در سال‌های اخیر با افزایش نفوذ عناصری خاصّ که همواره هدف‌شان ریشه‌کن کردن جامعۀ بهائی ایران بوده، این روند شدّت و حدّت بیشتری یافته است.
· از حدود سال 1384 به بعد، مبارزۀ رسمی برای بدنام کردن دیانت بهائی از طریق رسانه‌های گروهی — روزنامه‌ها، سایت‌های اینترنتی، رادیو، تلویزیون و فیلم — تحرّک بیشتری پیدا کرد و تا به امروز هم‌چنان بدون وقفه ادامه دارد. بدون شک اقدامات سازمان‌یافته‌ای در جهت اجرای مفاد سند مورّخ 1369 در حال انجام است.
· در ماه اسفند 1384 توجّه گزارش‌گر ویژۀ سازمان ملل متّحد در امر آزادی مذهب یا عقیده به نامۀ محرمانه‌ای جلب شد که در تاریخ 7 آبان 1384 از طرف ستاد مشترک نیروهای مسلّح ایران خطاب به نهادهای امنیّتی مختلف و تشکیلات پلیس و سپاه پاسداران مرقوم و از آنها خواسته شده بود که بهائیان را در سراسر کشور شناسایی نموده زیر نظر بگیرند. این نامه موجب نگرانی‌ شدیدی در سراسر جهان برای امنیّت بهائیان گردید.
· جوانان بهائی بیش از 20 سال از ورود به دانشگاه‌ محروم بودند زیرا تقاضا‌نامۀ امتحانات سراسری ایران نوعی بود که آنها را مجبور به کتمان عقیده می‌نمود. در سال 1385 به علّت فشارهای جامعۀ بین‌المللی، تغییراتی در تقاضا‌نامه به وجود آمد و چند صد نفر دانشجوی بهائی توانستند وارد دانشگاه شوند، ولی این امید دوامی نیافت زیرا در طیّ همان سال وزارت علوم، تحقیقات و فناوری ضمن نامه‌ای به 81 دانشگاه دستور داد هر دانشجویی که بهائی شناخته شود از دانشگاه اخراج گردد.
· به دنبال نامۀ فوق‌الذکر، پلیس اطّلاعات و امنیّت عمومی نامۀ دیگری به تاریخ 19 فروردین 1386 صادر نمود و اشتغال بهائیان را که سالیان دراز است از استخدام در ادارات دولتی محروم‌اند در تقریباً بیست رستۀ شغلی در بخش آزاد ممنوع ‌ساخت. بدین ترتیب کوشش‌های مداوم در جهت قطع حیات اقتصادی جامعۀ بهائی به شدّت تقویت گردید.
· در چند سال اخیر، تعداد بهائیانی که بدون دلیل بازداشت می‌شوند افزایش یافته، حمله به خانه‌های بهائیان و مصادرۀ اموال و آتش زدن عمدی دارایی‌های شخصی آنان رو به فزونی نهاده، تخریب قبرستان‌های بهائی گسترش یافته، امتناع از پرداخت وام بانکی و صدور جواز کسب به بهائیان شدّت یافته، آزار و فشار بر صاحبان املاک مستأجرین بهائی اوج گرفته، تهدید شهروندانی که به یاری بهائیان بر می‌خیزند وسیع‌تر شده و تحقیر کودکان بهائی در مدارس از سوی معلّمین رو به ازدیاد نهاده است. کاملاً روشن است که اقداماتی از این قبیل به طور منظّم در شهرهای مختلف یکی بعد از دیگری هماهنگی می‌شود.
· سرانجام هفت نفر اعضای یاران، یک نفر در اسفند 1386 و بقیه در اردیبهشت 1387، بازداشت و به زندان افکنده شدند. این بی‌گناهان برای مدّتی در زندان انفرادی بوده امکان ملاقات با اعضای خانواده‌هایشان را نداشتند. هر چند که نهایتاً به اعضای خانواده‌ها اجازه داده شد که ملاقات‌های کوتاهی تحت نظارت نزدیک مسئولین زندان با آنها داشته باشند، ولی مسجونین هنوز از دسترسی به وکیل مدافع و مشورت قانونی محروم هستند. شرایط زندان آنان در حال تغییر بوده است و در یک زمان پنج نفر مردان را در سلولی که بیش از ده متر مربّع وسعت نداشت و فاقد تخت خواب بود جای دادند.
· بالاخره بعد از نُه ماه مسجونیّت و بدون ارائۀ هیچ مدرکی که آنان را با کوچک‌ترین خطایی مرتبط سازد، اعلان گردید که این هفت نفر به "جاسوسی برای اسرائيل"، "توهين به مقدّسات" و "تبليغ عليه نظام" متّهم شده‌‌اند و پروندۀ آنها به زودی با صدور کیفرخواست به دادگاه ارسال خواهد شد.
· بر طبق گزارش جراید، بلافاصله بعد از این اعلام، آن جناب ضمن نامه‌ای خطاب به وزیر اطّلاعات، در حالی که مسئلۀ حقوق شهروندی ایرانیان در مورد آزادی عقیده در قانون اساسی را به طور ضمنی مطرح ساخته‌اید، اظهار داشته‌اید که وجود یاران و خادمین در ایران غیر قانونی است. متعاقباً اعلانی رسمی نیز
در این مورد صادر فرمودید.
*

وقایع سال‌های اخیر و ماهیّت اتّهامات وارده پرسش‌هایی را در ذهن هر ناظر بی‌طرفی راجع به هدف ظلم و ستم‌های همه‌جانبه علیه بهائیان ایران مطرح می‌سازد. حتّی اگر در طیّ روزهای پرآشوب اوّلیّۀ انقلاب احیاناً سوء تفاهماتی در ذهن مسئولین امور در مورد انگیزه‌های جامعۀ بهائی وجود داشته است، چگونه این سوء ظنّ‌ها می‌تواند هنوز هم ادامه یابد؟ آیا هیچ یک از اعضای محترم دولت ایران اتّهامات کاذبی را که دائماً علیه بهائیان در آن مملکت عنوان می‌شود واقعاً باور دارند؟ آیا حقایق ذیل بر مسئولین امور در دوایر مختلف دولتی کاملاً روشن نیست؟

· بهائیان در هر کشوری که ساکن باشند برای پیشبرد رفاه و سعادت مردم آن کشور می‌کوشند، خود را ملزم می‌دانند که دوش به دوش هموطنان‌شان در راه دوستی و اتّحاد و استقرار صلح و عدالت گام بردارند، برای حفظ حقوق خود و دیگران از طرق قانونی اقدام می‌کنند، در همۀ احوال به ذیل درست‌کاری و صداقت متشبّث بوده، از ستیزه‌جویی و اختلاف بیزارند و از رقابت برای رسیدن به قدرت پرهیز می‌نمایند.

· یکی از اصول بنیادی دیانت بهائی اینست که پیروانش باید از هر نوع جبهه‌گیری سیاسی در هر سطحی اعمّ از محلّی، ملّی و بین‌المللی مطلقاً اجتناب ورزند. حکومت در مقام نهادی برای تأمین رفاه و سعادت و پیشرفت منظّم جامعۀ بشری مورد احترام بهائیان و اصل اطاعت از قوانین مدنی یکی از ویژگی‌های آیین بهائی است.

· در آثار بهائی هر گونه اقدامی که خیانت به وطن محسوب شود صریحاً منع گردیده است و روش و سلوک بهائیان در سراسر عالم تمسّک آنان را به این اصل مهم به اثبات می‌رساند.

· ساختار اداری بهائی که در بیش از 180 کشور جهان استقرار یافته وسیله‌ای برای هدایت انرژی بهائیان در خدمت به اجتماع و نیز برای رسیدگی به امور روحانی و اجتماعی جامعۀ بهائی است. داشتن این ساختار
ابداً دلیلی بر وجود هیچ انگیزۀ سیاسی نیست و ربطی به دخالت در امور دولت و یا حکومت ندارد.

· مرکز بین‌المللی دیانت بهائی به دنبال تبعیدهای پی در پی حضرت بهاءالله در نیمۀ قرن سیزدهم هجری شمسی توسّط دولت ایران و عثمانی، در خاک کشور اسرائیل امروز قرار گرفته است. حضرت بهاءالله بعد از سرگونی از وطن خود ایران، در سال 1247 یعنی 80 سال قبل از تأسیس دولت اسرائیل، به مدینۀ محصّنۀ عکّا تبعید گردیدند و سرانجام پس از گذشت چهل سال دوری از وطن، دار فانی را وداع گفتند. اینکه امروز بهائیان در سراسر جهان با مرکز جهانی بهائی در بارۀ مسائل شخصی و امور جامعۀ خود در تماس هستند امری طبیعی و حقیقتی کاملاً شناخته شده است.

· دیانت بهائی احترامی خاصّ نسبت به تمام ادیان الهی قائل است. آثار مقدّسۀ بهائی از اسلام به عنوان "شریعت مبارکۀ غرّا" یاد می‌کند و حضرت محمّد (ص) را "سراج وهّاج نبوّت کبری"، "سرور کائنات" و "نیّر آفاق" که "به ارادۀ الهی از افق حجاز اشراق نمود" وصف می‌نماید. مقام حضرت امیرالمؤمنین (ع) را با عباراتی مانند "بدر منیر افلاک علم و معرفت" و "سلطان عرصۀ علم و حکمت" توصیف می‌کند. در زیارت‌نامۀ مخصوص حضرت سیّدالشّهداء (ع) که از قلم حضرت بهاءالله نازل شده، از آن حضرت با القاب "فخر الشّهداء" و "نیّر الانقطاع من افق سماء الابداع" یاد شده است.
· بهائیان بر طبق تعالیم دیانت خود ملزم هستند که در نهایت درستی و صداقت و صحّت عمل رفتار کنند، در حیات فردی عفّت و عصمت و تقوا پیشه نمایند و در برخورد با دیگران از هر گونه تعصّب اعمّ از نژادی، قومی و طبقاتی آزاد و برکنار باشند.
*

با توجّه به این حقایق آشکار و انکارناپذیر، درک این مسئله بسی مشکل است که چگونه می‌توان کلماتی مانند "جریان‌‌سازی"، "اغواگری"، "خطرناک" و "تهدیدکننده" را در مورد فعّالیّت بهائیان ایران به کار برد. عدّه‌ای جوان به خاطر تعهّدی که نسبت به هم‌وطنان خود دارند کودکان خانواده‌های کم درآمد را مدد می‌دهند تا مهارت خود را در ریاضیات و زبان فارسی تقویت نموده قادر به ایفای نقشی سازنده در پیشرفت کشور خود باشند. آیا جناب عالی کوشش این جوانان را خطرناک می‌دانید؟ اگر بهائیان آرمان‌های والایی را با همسایگان خود در میان گذارند و این تعهّد وجدانی را در آنان تقویت نمایند که اصلاح عالم از طریق اعمال طيّبه طاهره و اخلاق راضيه مرضيّه است، آیا باید عمل‌شان تهدیدی برای جامعه به شمار آید؟ خانواده‌ای بهائی در خلوت‌گاه خانۀ خویش با چند نفر از دوستان خود که از تصاویری که در رسانه‌های گروهی از بهائیان ترسیم شده دچار تشویش ذهن و سردرگمی شده‌اند صحبت می‌نماید و ماهیّت واقعی معتقدات خود را که بر محور اصولی نظیر وحدانیّت خدا و اتّحاد نوع بشر دور می‌زند با آنان در میان می‌گذارد. آیا این اقدام را می‌توان جریان‌سازی دانست؟ کودکی در مدرسه پس از شنیدن کلمات اهانت‌آمیز نسبت به مؤسّس آیین خود که صمیمانه به او عشق می‌ورزد، از معلّم مؤدّبانه اجازه می‌گیرد تا برای هم‌کلاسی‌های خود معتقدات خویش را توضیح دهد. آیا می‌توان این عمل را اغواگری نامید؟ جوانی متعهّد و مشتاق به تحصیل علم و دانش از مسئولین امور می‌خواهد که بدون اینکه مجبور باشد ایمان خود را کتمان نماید به او حقّ ورود به دانشگاه بدهند. آیا هیچ گونه فریب و اغوا در این تقاضا وجود دارد؟ اگر چند خانواده، گهگاهی برای دعا و نیایش و مذاکره در مورد مسائل مورد علاقه خود گرد هم ‌آیند، چه ضرری از این کار متوجّه جامعه می‌شود؟ با توجّه به اینکه روح بشر فاقد جنسیّت است، آیا ابراز این عقیده که زن و مرد در نظر خدا مساوی هستند و می‌بایستی بتوانند دوش به دوش یک‌دیگر در همۀ میادین فعّالیّت کنند، باید موجب نگرانی باشد؟ آیا نامعقول است اگر گروه‌‌های کوچکی در غیاب ساختار اداریِ جامعۀ خود، که در آثار مقدّسۀ آنها توصیف گردیده تلاش کنند تا ازدواج جوانان، تعلیم و تربیت کودکان و دفن مردگان را بر طبق اصول آیین خود انجام دهند؟

آنچه مذکور آمد نمونه‌ای از ظلم و ستم‌ شدیدی است که بهائیان ایران با آن رو به رو هستند. حقّ داشتن این گونه فعّالیّت‌هاست که مدّت 30 سال است از بهائیان ایران سلب شده است.

به استحضار آن مقام می‌رساند که مأمورین دولت در طیّ 20 سال گذشته بارها به اعضای گروه یاران و خادمین گوشزد نموده‌اند که مسئولین امور در حقیقت بهائیان را در مقابل کسانی که اعضای این جامعه را عناصری منفی در اجتماع می‌دانند حفظ می‌کنند. البتّه در بین هر ملّتی شاید بتوان بخش کوچکی از مردم را تحت تأثیر فشارهای بغض و عناد ‌به نحوی تحریک نمود تا مرتکب اعمال بی‌رحمانه و ظالمانه گردند. امّا اصولاً دید ما نسبت به مردم ایران با تصویری که از طرف چنین مأمورینی ترسیم می‌شود مطابقت ندارد. در نظر ما تنگ‌نظری و کوته‌بینی صفات ایرانیان نیست. آنچه ما می‌بینیم تعهّدی محکم به اجرای عدالت از طرف افراد منصفی است که با بسته‌ شدن بی‌دلیل مغازه‌های چند نفر بهائی در شهر خود به حکومت دادخواهی نمودند. ما خصلت وفاداری و یگانگی هنرمندان و موسیقی‌دانان جوانی را می‌بینیم که به دنبال محروم شدن هم‌کاران بهائی خود از اجرای برنامه در کنسرت عمومی، آنان نیز از اجرای برنامه خودداری نمودند. ما شهامت و استقامت دانشجویانی را می‌بینیم که بعد از ممنوع شدن هم‌کلاسی بهائی خود از شرکت در امتحان، به دادخواهی و اعتراض برخاستند و خود نیز از شرکت در امتحان امتناع ورزیدند. ما روحیّۀ شفقت و خیرخواهی همسایگان یک خانوادۀ‌ بهائی را می‌بینیم که در تمام ساعات شب حمایت و هم‌دردی نسبت به همسایۀ خود را که منزل‌شان ظالمانه ویران شده بود ابراز داشتند و در جهت اجرای عدالت و جبران خسارات وارده بر آن خانواده اقدام نمودند. ما در ندای بسیاری از ایرانیان آزاده که به دفاع از هم‌وطنان بهائی خود برخاسته‌اند طنین گذشتۀ شکوه‌مند این ملّت شریف را با گوش جان می‌شنویم. با شکرانۀ عمیق قلبی و سپاس فراوان نسبت به آن آزادگان، آنچه را که ناگزیر شاهد آن هستیم اینست که بسیاری
از کسانی که به حمایت ازجامعۀ ستم‌دیدۀ بهائی بر می‌خیزند، چه دانشجو و دانش‌پژوه، چه روزنامه‌نگار و فعّال اجتماعی، چه هنرمند و شاعر، چه اندیشمند پیشرو و طرف‌دار حقوق زن، حتّی شهروندان عادّی خود نیز از تضییقات و ستم‌های مشابهی رنج می‌کشند.

به استحضار آن مقام محترم می‌رساند که اثرات تصمیمی که قوّۀ قضائیّۀ کشور در روزهای آینده اتّخاذ خواهد کرد تنها منحصر به جامعۀ بهائی ایران نخواهد بود. آنچه در واقع مطرح است مسئلۀ آزادی وجدان و اندیشۀ تمامی ملّت ایران می‌باشد. ان‌شاءالله به خاطر حرمت اسلام و شرافت مردم آن سرزمین، در قضاوت خود انصاف را رعایت نماید.
با احترام،
جامعۀ جهانی بهائی

رونوشت: سفیر محترم جمهوری اسلامی ایران در سازمان ملل متّحد